پیامهای تبریک میلاد حضرت معصو مه(ع)

نوشته شده توسطرفیعی 5ام شهریور, 1393

برآيينه جمال داور صلوات

بر روشني چشم پيمبر صلوات

برحضرت معصومه فروغ سرمد

بر دسته گل موسي جعفرصلوات

===========================

میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد!

===========================

معصومه جان! عطر میلاد تو، چون نسیم بهشتی است که مشام دل‏ها را می‏نوازد؛ میلادت مبارک!

==========================

معصومه جان! میلادت چون شکوفه‏های بهاری، به جان‏های مشتاق، طراوت می‏بخشد.

میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام مبارک باد!

=============================

به یمن میلادت، ذره ذره نور می‏شویم و قطره قطره حضور، و دل را به سرای کرامتت دخیل می‏بندیم تا در روز مقدس تولد تو با دست‏های پاکت تطهیر شویم.

=============================

بانویم معصومه علیهاالسلام ! میلادت، نور به چشم‏ها می‏پاشد و سرور به دل‏ها؛ و رایحه بهشتی‏ات، مشام دل را با عطر خوش حضور می‏نوازد؛ میلادت مبارک!

=============================

حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) ديده به جهان گشود و در بوستان معنويت، نسيم سبز بشارت وزيدن گرفت.

=============================

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد .

=============================

بانویم معصومه علیهاالسلام! نگاه معصومانه‏ات، امید را در دل خسته زمین می‏رویاند و رایحه پاک بهشتی‏ات، نسیم را به وجد می‏آورد.

=============================

روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.

=============================

روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!

=============================

مژده باد طلوع تو ای معصومه زکیّه که بارگه شهاب تو، روشنایی دیگر در شب‏های مناجات اهل زمین است.

=============================

معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصه‏های زینب در جست‏وجوی برادر.

=============================

خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره، فاطمه معصومه علیهاالسلام که بارگاه نورانی‏اش محل دایمی نزول فرشتگان بر زمین و دروازه بهشت است.

یا جعفربن محمد صادق (ع) ادرکنی

نوشته شده توسطرفیعی 29ام مرداد, 1393

مدینه در سوگ تو گریست و فوج فوج مردم غمگین و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به یاد آوردند.

رحلت تو، داغى سنگین بود و به خاک سپردنت داغى سنگین تر، سیل اشک از دیدگان جارى بود، تشییع کنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقیع رهسپار شدند و مدینه تعطیل شد و هر خانه اى ماتمکده اى حزن آلود!

آرى….اى امام صادق(علیه السلام)

معصومى بودى که در بقیع به خاک آرمیدى، آیا تشییع کنندگانت مى دانستند که چه کوه عظیمى را بر دوش مى کشند؟ خوشا بر خاک بقیع که پیکر پاک تو را در بر کشید.

درود بر «ام فروه» که مادر والا قدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند.

اى صادق آل پیامبر:

با بیان بلیغ و کلام فصیح، زبان رساى اسلام بودى.

با سخنان حکمیمانه، منطق استوار و علم سرشار، برگزیده روزگار بودى و بنده شایسته پروردگار.

تجسم صبر و اخلاص بودى.

چشمه جود و سخاوت و کوه حلم و بردبارى، نام آور فراست و شجاعت و جلوه هیبت و جلالت.

چهره فروزان اهل بیت بودى و وارث علوم رسالت.

از سلاله پیامبران بودى و عطر و بوى پیامبر را مى دادى و مهابت و شکوه او را داشتى.

اى خورشید مدینه دانش:

سالهاى سیاه، ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریک کرده بود و سالهاى تیره تر حکومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود

در میان این دو فصل« سیاه و سرد و ابر آلود» چند صباحى که خورشد وجود تو تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید، نهال حق پا گرفت و افق اندیشه ها تابان شد.

دین، زنده به نام تو گشت.

درخت علم، در بوستان کلام تو روئید.

گلشن فضل از چشمه دانش تو سیراب شد.

کتاب فقه با «الفباى جعفرى» نگاشته گشت.

وقتى تو سخن مى گفتى، طبیعى بود که حسودان و عنودان، زبان طعن بگشایند و تیغ دشمنى برکشند. کدام دانشورى را مى توان شناخت که از گنج دانشت، بهره نبرده باشد؟

کدام معلمى را مى توان نام برد که به اندازه تو تربیت مکتب عترت داشته باشد؟

کدام حوزه است که «شاگردى تو» بر سر در آن نقش نبسته است؟

کدام فقیه است که خوشه چین خرمن «حدیث» تو نیست؟

وقتى چهار هزار قلم، حکمت و حدیث و فقه را از عرش بلند «علم لدنى» تو، بر فرش کتب و دفاتر فرود مى آورند. وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسیمى خوشبوى، از کوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش مى شدند و «قال الصادق» گویان، کام تشنگان معرفت را عطر آگین مى ساختند.

وقتى منطق اهل بیت و برهان عترت، قوى تر و بران تر بود. وقتى مردم، گاهى از لابلاى گرد و خاکهاى برانگیخته بدعت گذاران و تحریف گران، چهره اسلام ناب محمدى را مى دیدند و فریفته جذبه هاى آن مى شدند.

وقتى سلسله نورانى راویان احادیث، حلقه اى از تعبد و اطاعت بر گرد «آل الله» مى زدند.

وقتى «ابان بن تغلب»ها، «هشام ابن حکم»ها، «مومن طاق ها» حامل و ناقل علوم تو بودند. وقتى «جمیل ابن دراج»ها، ابو بصیرها، زراره ها، سماعه ها، فقه و حکمت را در افق اندیشه ها و مزرعه دلها مى افشاندند.

وقتى «حمران ابن اعین»ها، على ابن حمزه ها، عمار ساباطى ها، جابر ابن حیان ها مفضل ها، صفوان ها، سیراب شدگانى از کوثر زلال دانش تو بودند و جامى از این زمزم جوشان، به جان هاى تشنه مى نوشاندند و کام دلها را حلاوت (مکتب عترت) آشنا مى ساختند و نه تنها علم، که عمل هم مى آموختند و نه فقط دانش که دین را هم از زبان تو مى گرفتند.

وقتى با تابش مهر درخشان تو، مجالى براى خود نمایى شب پره ها نمى ماند،….

آرى در آن شرایط، روشن بود که خفاشان کور سو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه گرى کند.

و این گونه بود که تو، در عین شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبیت، همچنان «مظلوم» بودى و مظلومى اى امام صادق(علیه السلام).

تو ناصر حقایق، دچار منصور دوانقى بودى، آن باطلى که لباس حق پوشیده و جامه خدمت و خلافت به بر کرده بود تا رعیت را در هیأت شبانى بفریبد و گرگ ایمان و جان آنان شود.

شهادت تو، نشانى از مظلومیت خط اهل بیت بود. و باید به حق گفت که تو امام صادقان و صادقى از امامانى(1).

امام صادق(ع) در برابر منصور

امامت امام صادق(علیه السلام) در رابطه با خلفاى طاغوتى، بیشتر در عصر سلطنت منصور دوانیقى، دومین خلیفه عباسى بود، یازده سال از امامت آنحضرت در این عصر گذشت و سرانجام به دستور منصور، آن حضرت را به شهادت رساندند، برخوردهاى سیاسى امام صادق(علیه السلام) با منصور، بسیار بود، لازم است در اینجا نخست چهره منصور را معرفى کنیم، سپس نظر شما را به ذکر چند نمونه از برخوردهاى امام صادق(علیه السلام) با او جلب نماییم:

«منصور دوانیقى» دومین طاغوت عباسى، از خونخواران بى رحم تاریخ است که با خشن ترین برخورد، به آل محمد(صلى الله علیه وآله) ستم کرد.

لازم به تذکر است که امام صادق(علیه السلام) در مدینه مى زیست، هنگامى که زمام خلافت به دست بنى عباس افتاد، عبدالله سفاح (نخستین خلیفه عباسى) آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید، ولى پس از دیدن معجزات و کرامات و فضایل، از آن حضرت او را مرخص کرد، امام به مدینه بازگشت، هنگامى که منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى) به خلافت رسید، آن حضرت را در سال (145 هـقـ) با اهانت و جسارت به عراق و کوفه طلبید، ومدتى آن حضرت را تحت نظر در عراق نگه داشت و پنج بار او را احضار نمود و تصمیم بر قتلش گرفت، وى بر اثر بروز معجزات و…از قتل آن حضرت صرف نظر کرد(1) و پس از مدتى امام به مدینه بازگشت، بنابراین غالب برخوردهاى امام با منصور در عراق (در کوفه وحیره و…) رخ داده است.

اینک با توجه به ماجرا و تذکر فوق، به چند نمونه زیر که بیانگر برخورد قاطع امام صادق(علیه السلام) با این طاغوت قلدر است، توجه کنید:

یک: پاسخ کوبنده امام صادق(علیه السلام) به نامه منصور

منصور دوانیقى در ضمن نامه اى به امام صادق(علیه السلام) نوشت:

« چرا مانند سایر مردم به مجلس ما نمى آیى و در اطراف ما حاضر نمى گردى؟»

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ او نوشت:

لیس لنا ما نخافک من اجله و لا عندک من امر الاخرة ما نرجوک له و لا انت فى نعمة فنهنئک و لا تراها فى نقمة فنعزیک بها. فما نصنع عندک؟

—————————————————–

1- اقتباس از کشکول شیخ بهائى (ترجمه شده)، ص 272.

در سوگ صادق آل محمد (ص)‌

نوشته شده توسطرفیعی 29ام مرداد, 1393

در تماشای تاریخ شیعه، بغض واژه‌ها می‌شکند و حرف به حرف بر سفیدی کاغد جاری می‌شود.

بقیع در سکوتی ژرف فرورفته است. نخل های پریشان مدینه روزه سکوت گرفته اند. ابرهای بغض کرده و سرگردان بر شانه های کوهستان تکیه داده اند.

از سمت ملکوت، نوای آسمانی «الرحمن» بگوش می رسد.

در مجلس عزای آسمانیان، بغض ابرها برای ششمین امام معصوم می شکند.

کمی آن سوتر، از سمت نگاه های خیس بقیع، دسته های عزاداری کبوتران به راه افتاده است.

فرشته های مقرب با بهتی شگفت؛ کوهی عظیم را مشاهده می کنند که قرار است در گودالی کوچک آرام بگیرد!

معلوم است که اندوه زمینیان هم به اندازه کوه ها سربه فلک کشیده بزرگ است. و مگر کدام سینه توان به دوش کشیدن این غم سترگ را دارد؟

ای خورشید بی زوال دانش!

خوشا آن روز که عالمانی از سراسر جهان همچون پروانه دوروبرت می چرخیدند و از وجود تو فیض می گرفتند.

خوشا آن روز که درخت دانش و معرفت از کلام شوق انگیز تو جان گرفت و به بار نشست و از شکوه علم بی اندازه ات، کم کم گلستان ها و باغ های دانایی در جهان پدید آمد.

الفبای فقه و فلسفه و اصول دانه های بذری بودند که یک روز در دل های عالمان کاشتی و تا دنیا دنیاست زمین از برکت آن نفس خواهد کشید.

ای هشتمین معصوم عالم!

تو آنقدر بزرگی که فقیهان دین در همیشه تاریخ خوشه چین خرمن احادیث تو بوده اند.

در تعجبم مگر چه گفته بودی که آن گونه بارها برای کشتن تو توطئه کردند و حتی در خانه ات را به آتش کشیدند؟

در سوگ تو کوچه هایمان لباس سیاه پوشیده اند و درخت ها شال عزا به گردن انداخته اند.

حالا صدای نوحه خوان از بلندگوی مسجد محل به گوش می رسد:

هشت روز هفته را عاشق منم

خاک پای حضرت صادق منم

او که جانش در لطافت شبنم است

دست تابان رسول اکرم است

او که صبح بی ریای شیعه است

بغض معصوم صدای شیعه است

توصیه آیت الله صدیقی

نوشته شده توسطرفیعی 27ام مرداد, 1393

جای قرآن و علم “دل” است/محبت دلتان را با علم همراه کنید

گفتار و توصیه های کوتاه اخلاقی آیت الله بهجت

نوشته شده توسطرفیعی 20ام مرداد, 1393

هر شب محاسبه نفس کنید، حاسبوا قبل ان تحاسبوا ، قبل از اینکه به حساب شما برسند خود به حساب خود برسی- من عمل بما علم، علّمه الله علم ما لم یعلم .هر کس به آنچه می داند عمل کند خداوند دانش آنچه را نمی داند به او خواهد آموخت.
هر کس محاسبه نفس کند و نیز به علمش عمل کند، خداوند محاسبه آخر عمر را به او الهام خواهد کرد.
قدم به قدم انسان باید مستغفر و تائب باشد تا خداوند او را نجات دهد.
میزان خود انسان است، افتراها نبندند.
هیچ شاگردی نباید به استادش نگاه بکند در بهشت و جهنم رفتن. شاگرد به استاد رفتن سّم است.« باید خود انسان فکر بهشت و جهنم خود باشد و به دیگران نگاه نکند . ببیند تکلیف او چیست و به تکلیفش عمل نماید . و ملاک حق و باطل است . اعرف الحق تعرف اهله ، نه تبعیت مطلق از دیگران، باید موازین را شناخت و از موازین پیروی کرد نه اشخاص! »
در کلیات با معیارهای دینی و در مصادیق با مشورت باید عمل گردد .
مشورت با آدمهایی امین انجام دهید تا چنانچه زهر می خورید به شما بگویند.
برای چهار تا شاهی حقوق نباید انسان خود را بفروشد . خدایی که رزّاق است حیوانات را روزی می دهد. ( فراموش نکند )
چه بکنیم که خودمان را فراموش بکنیم : خدا را هرگز فراموش نکن.الّا اینکه انسان در ظاهر و باطن مراقب باشد ، فکر این را بکنیم که خودمان می توانیم یک کاری بکنیم.
اگر خدا را نصرت نکردی ، خداوند هم شما را یاری نخواهد کرد. اگر خدا را یاری نکردید و به کسی ظلم کردی بعداً دیگری در حق تو ظلم می کند.
عامل بودن غیر عالم بودن است.
خدا کند در روشنایی راه برویم ، در تاریکی، در حین عصای احتیاط در علم عمل و حرکت هیچ پشیمانی ندارد.
درس را رها نکن.