عاقبت سخن چینی در کلام امام رضا
نوشته شده توسطرفیعی 10ام شهریور, 1393در تعالیم ارزشمند بزرگان دینی سعایت و بدگویی از دیگران و تخریب چهره آنها برای مردم از بزرگترین گناهان و باعث عذاب قبر، پرورش کینه ها، زیاد شدن دشمنی ها و زیان در دنیا و آخرت شمرده شده و به شدت از آن نهی شده است. در حدیثی به نقل پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: بدترین مردم، شخص «مثلِّث» است. عرض شد : اى رسول خدا! مثلّث یعنى چه؟ فرمود: کسى که از برادر خود نزد سلطان بدگویی کردن و بدگویى کند و در نتیجه، هم خودش را به هلاکت افکند، هم برادرش را و هم آن سلطان را.
از بدگویی همدیگر بپرهیزید!
امام رضا علیه السلام ضمن توصیه هایی اخلاقی به عبدالعظیم حسنی می فرماید: ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو شیطان را به دلهای خویش راه ندهند، درگفتار خویش راستگو باشند و امانت را ادا کنند، از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند ، به همدیگر روی آورند و به دیداروملاقات هم بروند
« فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است. آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.(2)
و در ادامه می فرماید: به ایشان بگو :همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و ازخطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »(3)
مؤمن، برادر مؤمن است
حضرت رضا (علیه السلام) از پدر بزرگوارش موسى بن جعفر (علیه السلام) نقل مىکند که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان الله یبغض البیت اللحم؛ خداوند خانهاى را که در آن گوشت وجود دارد، دشمن مىدارد. به امام عرض کردند که ما گوشت را دوست داریم و خانه هایمان از آن خالى نیست.
حضرت فرمود: انما البیت اللحم البیت الذى تؤکل فیه لحوم الناس بالغیبه. خانه گوشت، خانه اى است که در آن گوشت مردم با غیبت، خورده مىشود.
امام رضا علیه السلام همچنین می فرماید:
ألمؤمن أخ المؤمن لأبیه و لامه ملعون ملعون من اتهم اخاه، ملعون ملعون من غش أخاه ملعون ملعون من لم ینصح أخاه ملعون ملعون من احتجب أخاه ملعون ملعون من اغتاب أخاه ؛
مؤمن برادر مؤمن، برادر پدری و مادری اوست، آن کس که به برادرش تهمت زند ملعون و از رحمت الهی بدور است . آن کس که به برادرش خیانت کند و دروغ بگوید ملعون است، آن کس که از نصحیت کردن برادرش خودداری کند ملعون است، آن کس که از برادرش رو پنهان کند ملعون است و آن کس که بدگویی برادر خود را کند ملعون است
ذکرهای معجزه آسا
نوشته شده توسطرفیعی 10ام شهریور, 1393http://pb-mahdiyeh.ir/wp-content/uploads/2014/05/4817143000072124074.jpg
حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: اگر می خواهید روزی شما فراوان شود این دعا را زیاد بخوانید. مثلاً اگر می خواهید ۱۱۰ مرتبه بخوانید. اول دعا و آخر آن هم صلوات بفرستید:
«اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک»
حب و قرب الهی حضرت آیت الله العظمی بهجت در خصوص ازدیاد حب الهی و بالا رفتن مرتبه فرموده اند:
کار آسان و کوچک و مفید، بعد از ملاحظه واجبات و محرمات، صلوات فرستادن است؛ صلوات محبت آور است و محبت انسان را بالا می کشد.
راه دور شدن از ریا از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای دوری از ریا چه باید کرد؟ فرمودند: با عقیده کامل اکثار حوقله:
بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید.
حل مشکلات پیچیده با نماز جعفر طیار
از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.
رفع پستی های درون و بیرون شخصی از آیت الله بهجت سؤال کرد: ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم در رفع آنها ما را یاری کنید. آقا فرمودند:
زیاد بگویید «استغفرالله» و خسته نشوید و خاطر جمع باشد این علاج است.
(دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار).
یاعلی بن موسی الرضا(ع)
نوشته شده توسطرفیعی 10ام شهریور, 1393و سلام بر تو، آن دم که طلوع مشرقی ات، جان عالم را به بشارتی لم یزلی، سبز می دارد و صدای گریه ات در خانه امام کاظم علیه السلام ، دامنه ای از شعف را برای همیشه رقم می زند.
سلام بر تو که گستره خِلقت، جز با حضور روشن تو تکامل نمی گرفت و اهل بیت روشنایی، جز با وجود بی نهایت تو، خدا را برای همگان ترسیم نمی کرد
مراد از طوبی
نوشته شده توسطرفیعی 9ام شهریور, 1393امام باقر (ع) فرمود: از رسول خدا (ص) دربارهى آيهى شريفهى «الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب» سؤال شد، فرمود: طوبى درختى است در بهشت كه ريشهاش در خانهى من و شاخهاش در بهشت است.
گفته شد: يا رسولاللَّه! دربارهى آن از شما قبلاً سؤال شد و شما فرموديد كه آن درختى است در بهشت كه ريشهاش در خانهى على و فاطمه و شاخهاش در بهشت مىباشد.
رسول خدا (ص) فرمود: همانا در قيامت خانهى من و خانهى على و فاطمه در يك جاست.(1)
پاسخ به یک شبهه
نوشته شده توسطرفیعی 8ام شهریور, 1393چرا دین اسلام برای تک تک و جزئیترین مسائل زندگی حکم داده است؟ ما هیچ اراده و اختیاری از خود نداریم و اینکه اسلام برای همه چی حکم داده یعنی به ما و عقل ما اعتماد ندارد؟ من نمیدانم دقیقاً چگونه جوابش را بدهم.
سؤال با اعتراض و چند سؤال دیگر، آن هم با صبغهی احساسی و شعاری مخلوط شده تا مخاطب نداند حال به کدام یک جواب دهد؟ در هر حال به نکات ذیل توجه نمایید:
الف – علم:
آیا کسی که انسان و هر آن چه در عالم هست را بر اساس اندازهها و قوانین مترتب بر آنها و بالتبع آثارشان در تعامل با یک دیگر خلق کرده است، میتواند دفترچه راهنما صادر کند و بگوید که اینها چیستند و چگونه باید از هر چیزی استفاده کرد، یا مخلوقی که رهجو و محتاج هدایت است و رشدش مستلزم هدایت علیمانه و حکیمانه است میتواند راهنما باشد؟ قانون (احکام) باید منطبق با قوانین حاکم بر خلقت باشد که مستلزم علم به تمامی خلقت و اندازههای (مقدرات) آنهاست، نه من درآوردی یا اعتباری. آیا میشود یکی خلق کند و دیگری قوانینش را وضع کند؟!
بشر برای خودش هم نمیپسندد که چیزی را درست کند، اما قوانین حاکم بر آن و نیز راهنمای استفاده از آن را دیگری صادر کند، آن هم کسی که علم به آن ندارد. اما میخواهد در قانونگزاری شریک خدا شود! بشر هیچ نمیداند، و لی مدعی است که «من، عقل و علم دارم»! در حالی که (وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ – و الله میداند و شما نمیدانید/البقره، 232) – الله جلّ جلاله، مبتنی بر علم و حکمتش هر چیزی را بر اساس اندازههایش خلق کرده است؛ لذا در مالکیت و نیز قانونگزای شریک نمیگیرد.
«الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا» (الفرقان، 2)
ترجمه: خدايى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست، و فرزندى اختيار نكرده و براى او شريكى در فرمانروايى نبوده است، و هر چيزى را آفريده و حدّ و اندازهاى براى آن تدبير نموده است.
مالکیت:
کسی اجازه دارد و میتواند قوانینِ درست، هدایت کننده و رشد دهندهای وضع نماید که مالک باشد. نه این که مالک کسی باشد، اما قانونگزار کس دیگری باشد.
بشری که خالق و مالک خودش و هیچ چیز دیگری نیست، نمیداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا میرود و در این مسیر چه باید بکند و چه نباید بکند، چگونه میخواهد قوانین چگونگی پیمودن راه و سالم رسیدن به مقصد را وضع نماید؟
به آیه ذیل دقت نمایید؛ اصول اولیه مالکیت را که بشر فاقد آن است بیان میدارد. میفرماید:
«وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورً» (الفرقان، 3)
ترجمه: و به جاى خدا معبودهايى گرفتند كه چيزى را نمىآفرينند و خود آفريده مىشوند و براى خودشان مالك زيان و سودى نيستند، و تسلّطى بر مرگ و حيات و برانگيختن پس از مرگ ندارند.
یعنی انسان، هر چه را إله، رب و قانگزار خود فرض کند:
*- کسی را خلق نکرده؛
*- خودش نیز مخلوق است؛
*- مالک خودش و نفع و ضرر خودش نیز نیست؛
*- نه اکنون که هست، خود را به وجود آورده، نه مرگش در اختیار اوست، نه حیات مجدد و بعثتش در قیامت را مالک است.
جامعیت:
اما سؤال شد که خداوند حکیم، چرا برای هر امری، قانونی وضع کرده است؟ برای این که اولاً: - انسان باید در هر امری «عبد» باشد، و بندگی و عبادت مستلزم اطاعت است و اطاعت نیز در مقابل امر و نهی است – ثانیاً: تمامی اجزای عالم و فعل و انفعالات، به دیگر مرتبط و در یک دیگر تأثیر دارند. پس خلاء قانون، یعنی ضعف قانونگزاری و خداوند قانونگزار، منزه (سبحان) از هر ضعفی میباشد. حتی چگونگی طهارت ما، در چگونگی سایر رفتارهای شخصی و اجتماعی ما، در ساختار شاکله ما … و خلاصه در سلامت بدن و رشد معنوی ما، تأثیر مستقیم دارد. ثالثاً: دینی که حتی در یک امر جزئی انسان را به حال خودش رها کرده باشد، دین الهی نیست، چرا که خداوند حکیم و هادی، بندهاش را در هیچ حال و آنی، رها و بلاتکلیف نمیگذارد.
حال آیا عقلانی و حکیمانه است که خداوند بخشی از قوانین را خودش وضع نماید و بخشی دیگر را به خلقش واگذار نماید؟!
اختیار:
گاهی انسان (به خاطر همان جهل و ضعف)، تلاش دارد تا اختیار را علیه همان خدایی که به او اختیار داده، به کار گیرد (در عین حال مدعی برخورداری از عقل سالم و کامل هم میشود)؛ و کفر، شرک، الحاد و عصیان نیز از همینجا آغاز میشود.
لازم است انسانی که عقل یا ادعای عقل و علم دارد، کمی به خود بیاندیشد که اختیارش در چیست و به چه مقدار؟ وقتی انسان نه خلق کرده، نه علم دارد و نه مالک نفع و ضرر خویش است، دیگر چه اختیاری دارد؟
با کمی دقت، متوجه میشویم که «اختیار» بشر، فقط در حد «انتخاب» است و آن هم نه در همه موارد. چنان چه میتواند انتخاب کند خدا را اطاعت کند، یا مطیع و عبد طواغیت درونی (نفس) و یا بیرونی (فراعنهی زمان) باشد – میتواند انتخاب کند که راه بهشت را برود و یا راه جهنم را بپوید، میتواند انتخاب کند به مرگ طبیعی بمیرد و یا خودکشی کند …، اما آثار آن چه انتخاب میکند، اصلاً در اختیار او نمیباشد. چون او خلق نکرده و مالک هم نیست.
عقل:
حال به سؤال اعتراضی دوستتان دقت کنید و آن را با معیارهای عقلی تطبیق دهید!
*- سؤالِ «اسلام برای چی در هر امری حکم داده»، یعنی: «خدا برای چه حکم داده؟» آیا این اعتراض عقلانی است؟
*- اگر خداوند حکیم حکم ندهد، چه کسی باید حکم دهد؟! بشر نادان؟! آیا این حکم عقل است؟
*- اگر در اموری خدا حکم کند و در امور دیگری بشر حکم کند، چه اتفاقی میافتد؟ آیا میشود، دو دو خالق، دو إله، دو معبود، دو ربّ (صاحب اختیار و تربیت کنندهی امور) فرض نمود؟!
فرمود: اگر دو إله باشد، فساد و تباهی حتمی است. لذا ما در زمین و آسمان و عرش الهی هیچ فسادی را مشاهده نمیکنیم، اما انسان چون خودش و دیگران را إله میگیرد، دچار انواع مفاسد و تباهی و عواقب آنها میگردد:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ» (الأنبیاء، 22)
ترجمه: اگر در زمين و آسمان غير از خداى يگانه خدايان ديگرى مىبود، قطعاً زمين و آسمان تباه مىشد. پس منزّه است خدا- صاحب عرش- از آنچه وصف مىكنند.
*- پس، عقل خداداد برای این است که انسان بتواند خدا را بشناسد و به ضرورت هدایت فراگیر از سوی خداوند منّان پیببرد، تا به نبوت معرفت یابد؛ نه این که بگوید: اگر عقل داریم، پس چرا خدا برای همه چیز قانون گذاشته و امر هدایت را به خودمان واگذار نکرده و یا ما را شریک نگرفته است؟ لذا انسان عاقل میگوید: الحمدلله رب العالمین، که به ما عقل و علم داد و قوانین همه چیز را نیز خودش وضع و بیان نمود و سپس بر اساس آن اندازهها و قوانین، ما را هدایت نمود.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى» (الاعلی، 1تا3)
ترجمه: نام پروردگار والايت را به پاكى بستاى * همان كه آفريد و سامان داد * و آن که اندازه کرد، سپس هدایت نمود.